۸/۰۴/۱۳۸۲

ابد بی ابد
که من در اکنون قفل شده ام
نه چرخش عقربه ها جهت به آینده دارد
و نه من طعمی از گذشته به خاطرم مانده
پخش در فضا , به وسعت یک دنیا
و ساکن بالوجود
سالیان است معنا نیافته ام
تا به حجمی گرد هم آیم

۸/۰۱/۱۳۸۲

ستون به ستون به جستجوی گشایشی دویده ام
هزار چرخش سیب را در آسمان انتظار کشیده ام
به هیچ ورد و کلامی دگر نیست حاجتم روا
زبس دعای نیم شب و آه صبح گاه کشیده ام
مگر ز جهان کردگار رخت بربست؟
که هر چه التماس وعجز و لابه کنم بی ثمر بنشست
ز هرچه نام قسمت و تقدیر کرده اند بیزارم
دگر به من مگو از اختیار بسیارم
از آنچه اراده بنامند من دورم
جز آنچه به جبرم نوشته اند معذورم

۷/۲۸/۱۳۸۲

خواستم تو بدانی
که من نه چون باد سرگردان که ذات سرگردانیم

.....و محکوم شدم
به ویرانی و آشفتگی
و حکمم
عادلانه!
تا به ابد تنهایی
بر پیشانیم داغ شد
چه قضاوتی است این
دریا را به جرم سبز فیروزه ای دربند کردن؟
وقتی که قلم سبز در دست توست!

۷/۲۵/۱۳۸۲

چون آفتاب شروع روشنایی است
و روشن آسمان آبی است
ابرها نو عروسان آسمانند
و رعد و برق جنجال نو عرسان
باران اشک رشک و شوق
و باد ترانه ی عشق به آسمان
دریا آیینه ی تمام قد دیدن
و چمنزار وسعت بوییدن
لحظه شتافتن است
و زندگی غوطه ور در زمان
می دانم که دوستم نداری
اما باور نمی کنم ......

۷/۲۴/۱۳۸۲

کو از تو زرین روی تر
یا از تو شیرین گوی تر
تا با منی بی خود منم
در آن خیال, از شور و شر

۷/۲۰/۱۳۸۲

خشمم به هزار شمشیر بی تیغ ماند
که برکشیدن هر کدام آشفته ترم می سازد
من همان طوفان گنگم
که عصیانم بر هزار توی گوش ماهی های دریا فرود آمده است
ساده و فراگیر
دیوانگی های کوچک که بر من هوار می شوند
تنگی معنای هستی را بر تنم نمایان می کنند
من آیا تاب می آورم؟
تاب می آورم
تا روزی دوباره سرودی برای زندگی ام پیدا شود؟
و من رقص کنان در میان ملودی ها , مکرر نفس بگیرم؟!

۷/۱۹/۱۳۸۲

میان ثانیه ها ولوله ای برپاست
و من شتاب می کنم برای رسیدن به لحظه ی آتی
که آن من باشد قبل از رسیدن دیگری
و ثبت شود در دفتر فتوحاتم
به قدوم مبارکم
غافل از عبور ثانیه ها بر من
میخکوب شده ام در رویای دویدن