ابد بی ابد
که من در اکنون قفل شده ام
نه چرخش عقربه ها جهت به آینده دارد
و نه من طعمی از گذشته به خاطرم مانده
پخش در فضا , به وسعت یک دنیا
و ساکن بالوجود
سالیان است معنا نیافته ام
تا به حجمی گرد هم آیم
۸/۰۴/۱۳۸۲
۸/۰۱/۱۳۸۲
ستون به ستون به جستجوی گشایشی دویده ام
هزار چرخش سیب را در آسمان انتظار کشیده ام
به هیچ ورد و کلامی دگر نیست حاجتم روا
زبس دعای نیم شب و آه صبح گاه کشیده ام
مگر ز جهان کردگار رخت بربست؟
که هر چه التماس وعجز و لابه کنم بی ثمر بنشست
ز هرچه نام قسمت و تقدیر کرده اند بیزارم
دگر به من مگو از اختیار بسیارم
از آنچه اراده بنامند من دورم
جز آنچه به جبرم نوشته اند معذورم
هزار چرخش سیب را در آسمان انتظار کشیده ام
به هیچ ورد و کلامی دگر نیست حاجتم روا
زبس دعای نیم شب و آه صبح گاه کشیده ام
مگر ز جهان کردگار رخت بربست؟
که هر چه التماس وعجز و لابه کنم بی ثمر بنشست
ز هرچه نام قسمت و تقدیر کرده اند بیزارم
دگر به من مگو از اختیار بسیارم
از آنچه اراده بنامند من دورم
جز آنچه به جبرم نوشته اند معذورم
۷/۲۸/۱۳۸۲
۷/۲۵/۱۳۸۲
۷/۲۰/۱۳۸۲
خشمم به هزار شمشیر بی تیغ ماند
که برکشیدن هر کدام آشفته ترم می سازد
من همان طوفان گنگم
که عصیانم بر هزار توی گوش ماهی های دریا فرود آمده است
ساده و فراگیر
دیوانگی های کوچک که بر من هوار می شوند
تنگی معنای هستی را بر تنم نمایان می کنند
من آیا تاب می آورم؟
تاب می آورم
تا روزی دوباره سرودی برای زندگی ام پیدا شود؟
و من رقص کنان در میان ملودی ها , مکرر نفس بگیرم؟!
که برکشیدن هر کدام آشفته ترم می سازد
من همان طوفان گنگم
که عصیانم بر هزار توی گوش ماهی های دریا فرود آمده است
ساده و فراگیر
دیوانگی های کوچک که بر من هوار می شوند
تنگی معنای هستی را بر تنم نمایان می کنند
من آیا تاب می آورم؟
تاب می آورم
تا روزی دوباره سرودی برای زندگی ام پیدا شود؟
و من رقص کنان در میان ملودی ها , مکرر نفس بگیرم؟!
اشتراک در:
پستها (Atom)