در این پهنای بی وسعت
کسی با من قدم هم بر نمی دارد
مرا یارای رفتن نیست
اما جای ماندن در دیار تلخ بی همدم نمی یابم
نه راهی از پس و پیش است
نه جادویی , که آسان بشکند بغض توانفرسای یک ماتم
اگر تنها خدا بی یاور و یکتاست
پس من هم خداگونه , یگانه , ادعا دارم.
۸/۲۵/۱۳۸۲
۸/۲۲/۱۳۸۲
۸/۲۰/۱۳۸۲
۸/۱۶/۱۳۸۲
۸/۱۱/۱۳۸۲
من در آیینه می میرم
هر صبح که چشمانم با نگاهم گره می خورد
آنگاه که انتظارشان را پاسخی ندارم
آنگونه که خیس و گرم از من می طلبندش
چگونه بگویم چه گذشت بر من
که هزار خنجر
چگونه بگویم چه امیدی خشکید در من
به هزار بهانه که رفتم
و به هزار و یک بهانه که بر گردانده شدم
چگونه بگویم
چه بودم
و چه شدم
چگونه بگویم که پاسخی نیست
برای همیشه بسته بمانید.
گوش کنید
هر صبح که چشمانم با نگاهم گره می خورد
آنگاه که انتظارشان را پاسخی ندارم
آنگونه که خیس و گرم از من می طلبندش
چگونه بگویم چه گذشت بر من
که هزار خنجر
چگونه بگویم چه امیدی خشکید در من
به هزار بهانه که رفتم
و به هزار و یک بهانه که بر گردانده شدم
چگونه بگویم
چه بودم
و چه شدم
چگونه بگویم که پاسخی نیست
برای همیشه بسته بمانید.
گوش کنید
۸/۰۷/۱۳۸۲
نه تو را از حسرت های خویش بر نتراشیده ام :
پارینه تر از سنگ
ترد تر از ساقه تازه روی یکی علف.
تو را از خشم خویش بر نکشیده ام :
ناتوانی خرد
از بر آمدن
گر کشیدن
در مجمر بی تابی .
تو را به وزنه اندوه خویش بر نسخته ام :
پر کاهی
در کفه حرمان,
کوه
در سنجش بیهودگی
تو را برگزیده ام
رغمارغم غم بیداد.
گفتی دوستت می دارم
وقاعده
دیگر شد.
کفایت مکن ای فرمان "شدن".
مکرر شو
مکرر شو!
احمد شاملو
پارینه تر از سنگ
ترد تر از ساقه تازه روی یکی علف.
تو را از خشم خویش بر نکشیده ام :
ناتوانی خرد
از بر آمدن
گر کشیدن
در مجمر بی تابی .
تو را به وزنه اندوه خویش بر نسخته ام :
پر کاهی
در کفه حرمان,
کوه
در سنجش بیهودگی
تو را برگزیده ام
رغمارغم غم بیداد.
گفتی دوستت می دارم
وقاعده
دیگر شد.
کفایت مکن ای فرمان "شدن".
مکرر شو
مکرر شو!
احمد شاملو
اشتراک در:
پستها (Atom)