نه تو را از حسرت های خویش بر نتراشیده ام :
پارینه تر از سنگ
ترد تر از ساقه تازه روی یکی علف.
تو را از خشم خویش بر نکشیده ام :
ناتوانی خرد
از بر آمدن
گر کشیدن
در مجمر بی تابی .
تو را به وزنه اندوه خویش بر نسخته ام :
پر کاهی
در کفه حرمان,
کوه
در سنجش بیهودگی
تو را برگزیده ام
رغمارغم غم بیداد.
گفتی دوستت می دارم
وقاعده
دیگر شد.
کفایت مکن ای فرمان "شدن".
مکرر شو
مکرر شو!
احمد شاملو
۸/۰۷/۱۳۸۲
۸/۰۶/۱۳۸۲
۸/۰۴/۱۳۸۲
۸/۰۱/۱۳۸۲
ستون به ستون به جستجوی گشایشی دویده ام
هزار چرخش سیب را در آسمان انتظار کشیده ام
به هیچ ورد و کلامی دگر نیست حاجتم روا
زبس دعای نیم شب و آه صبح گاه کشیده ام
مگر ز جهان کردگار رخت بربست؟
که هر چه التماس وعجز و لابه کنم بی ثمر بنشست
ز هرچه نام قسمت و تقدیر کرده اند بیزارم
دگر به من مگو از اختیار بسیارم
از آنچه اراده بنامند من دورم
جز آنچه به جبرم نوشته اند معذورم
هزار چرخش سیب را در آسمان انتظار کشیده ام
به هیچ ورد و کلامی دگر نیست حاجتم روا
زبس دعای نیم شب و آه صبح گاه کشیده ام
مگر ز جهان کردگار رخت بربست؟
که هر چه التماس وعجز و لابه کنم بی ثمر بنشست
ز هرچه نام قسمت و تقدیر کرده اند بیزارم
دگر به من مگو از اختیار بسیارم
از آنچه اراده بنامند من دورم
جز آنچه به جبرم نوشته اند معذورم
۷/۲۸/۱۳۸۲
۷/۲۵/۱۳۸۲
اشتراک در:
پستها (Atom)